تبليغاتX
داستان هاي عبرت انگيز
سلام بر پيامبري كه در كودكي ماه را دونيم كرد .
سلام بر پيامبري كه رحمةً للعالمين است .
سلام بر پيامبري كه أشرف مخلوقات است .
سلام بر پيامبري كه خاتم النّبيّين است .
سلام بر پيامبري كه تنها سوار براق و رَفرَف است .
سلام بر پيامبري كه از او با سفرإسرا و معراج پذيرايي مي شود .
سلام بر پيامبري كه از خداوندش در عرش أعلي نماز را به أرمغان مي آورد .
سلام بر پيامبري كه حيوانات به او پناه مي آورند .
سلام بر پيامبري كه جن ها با شنيدن قرآنش ايمان مي آورند .
سلام بر پيامبري كه داراي بهترين صدا و زيباترين چهره است .
سلام بر پيامبري كه با كمك رساني پيرزن موجب ايمان آوردنش مي شود .
سلام بر پيامبري كه در هيچ جنگي به دشمن خود شبيخون نمي زند .
سلام بر پيامبري كه بازي با كودكان نماز اول وقتش را به تأخير مي اندازد .
سلام بر پيامبري كه با شهادت دندانش ، أويس قَرَني تمام دندان هايش را از دور بيرون مي آورد .
سلام بر پيامبري كه درختان را عضوي از أعضاي خود مي داند .
سلام بر پيامبري كه بر حصير مي خوابد .
سلام بر پيامبري كه نماز شب بر او واجب است .
سلام بر پيامبري كه اگر او نبود أفلاك خلق نمي شد .
سلام بر پيامبري كه از ازل نامش در عرش رحمان در كنار نام پروردگار بوده است .
سلام بر پيامبري كه به شفاعت كبري محشر مفتخر است .
سلام بر پيامبري كه انگشتر خود ، با عنوان « محمّد رسول الله » را با خود به دستشويي نمي برد.
سلام بر پيامبري كه ملائكه در سوگ وفاتش در مشارق و مغارب مي ناليدند .
سلام بر پيامبري كه در حجّة الوداع ، 63 رأس حيوان به عدد عمر مباركش قرباني مي كند .
سلام بر پيامبري كه بردگان ستمديده را پادشاه و پادشاهان ستمگر را برده مي سازد .
سلام بر پيامبري كه در دينش هيچ اجباري وجود ندارد .
سلام بر پيامبري كه خداوند او را با إلهام ، محمّد نام گذاشت .
سلام بر پيامبري كه پدر و مادر را در غربت و در كودكي از دست داده است .
سلام بر پيامبري كه همچون تمام أنبياء الهي ، چوپاني كرده است .
سلام بر پيامبري كه يكي از پيامبران (عيسي)در نماز جماعت، پشت سر امّت او (مهدي) مي ايستد .
سلام بر پيامبري كه خدا و ملائكه بر او صلوات مي فرستند .
سلام بر پيامبري كه داراي خـُلـُق ٍعظيم است .
سلام بر پيامبري كه زحمات تشكيل حكومت اسلامي را بر خود هموار ساخت .
سلام بر پيامبري كه مصائبي چون محاصره را تحمّل نمود .
سلام بر پيامبري كه در پرونده نبوّتش اصطلاحاتِ اسلام ، تعذيب ، محاصره ، غزوه ، شهادت ، هجرت و معراج ديده مي شود .
سلام بر پيامبري كه از زن (حقوق بشر) و عطر(دين نظافت) و نماز (ستون دين) خوشش مي آيد .
سلام بر پيامبري كه با نفوذ در قلوب و أحياي فطرت هاي غافل ، پس از چهارده قرن ،‌بيش از يك ميليارد مسلمان ، امّتش گردند .
سلام بر پيامبري كه با إمدادهاي غيبي و باورهاي يقيني ، لرزه بر اندام امپراطوري هاي زمان افكند .
سلام بر پيامبري كه صاحب بهترين امّت و صاحب معجزه جاويد (قرآن مجيد) است .
سلام بر پيامبري كه رسوم جاهلي را باطل ساخت .
سلام بر پيامبري كه دختران را از زنده به گور شدن رهانيد .
+ نوشته شده توسط محمود توغدری در سه شنبه 9 بهمن1386 و ساعت 0:15 |
دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند.»
+ نوشته شده توسط محمود توغدری در سه شنبه 9 بهمن1386 و ساعت 0:14 |

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود


 

She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

 

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

 

I was so embarrassed.
How could she do this to me?

 خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

 

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم

 

The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

 

I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..
كاش مادرم
 یه جوری گم و گور میشد...

 

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

 

My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....

 

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
 حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

 

I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

 

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

 

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

 

Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

 

I was happy with my life, my kids and the comforts
 از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

 

Then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

 

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

 

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو
 دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

 

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!"

 سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"
 
گم شو از اینجا! همین حالا

 

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی
اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

 

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار
دانش آموزان مدرسه

 

So I lied to my wife that I was going on a business trip.
 ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

 

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

 

My neighbors said that she died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده

 

I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

 

They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

 

"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

 

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

 

But I may not be able to even get out of bed to see you.
 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

 

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

 

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از
دست دادی

 

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

 

So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

 

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

 

With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو

مادر

+ نوشته شده توسط محمود توغدری در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت 23:36 |